زبان شناسان زبان را یکی از توانایی های ذهنی انسان می دانند و آن را به عنوان یکی از وجوه تمایز انسان با سایر جانداران قلمداد می کنند. در رابطه ی بین زبان و اندیشه می توان گفت که اندیشه، محصول زبان است؛ یعنی اینکه هر انسانی با کمک آموخته های زبانی خود به تفکر میپردازد و تنها از این گذرگاه است که توانایی اندیشیدن و درک و « احساس » پدیده های مادی و معنوی جهان پیرامون و دنیای درون را پیدا می کند. در این راستا ذکر این نکته مهم و ضروری است که دریافتهای ذهنی هر انسانی با تجربیات شخصی او رابطه ی مستقیم و انکار ناپذیری دارند. به عنوان مثال شیوه ی زندگی، محیط اطراف و روابط متقابل هر انسانی در ادوار مختلف زندگی اش در نحوه ی تفکر و دریافت مفاهیم هستی، نقش اساسی دارد. مثلا فهم و دریافت دو انسان از مفهوم « تنبیه » که در واژه نامه ها، تعریف مشخص و واحدی دارد، می تواند متفاوت باشد. کودکی که در خانواده ای اهل فکر و اندیشه و احساس رشد می کند این واژه را با برخوردهایی نظیر تذکر گرفتن، اخم کردن پدر و مادر و نهایتا تشر زدن، به ذهن می سپارد و در مقابل کودکی دیگر که در خانواده ای غیر فرهنگی و دارای اختلافات شدید زندگی می کند از واژه ی « تنبیه » کتک خوردن، رانده شدن از اطرافیان، ناسزا شنیدن و … را در ذهن خود ثبت می کند.

با این مقدمه می خواهم به موضوع اصلی بحث یعنی « تلاش برای درک زیبای جهان » بپردازم.بی شک زیباترین اندیشه ها در عالم انسانی از آن کسانی است که جهان را با نگاهی مهرآمیز و عاشقانه و سراسر عاطفه و محبت می نگرند؛ درون چنین انسان هایی خالی از حسد و بغض و کینه و شقاوت است. چون این صفات غیر انسانی مانع درک درست و ارزشمند پدیده های هستی هستند. و پرچم داران این طایفه، عرفا و رهپویان طریق کشف و شهود قلبی عالم هستی و خالق آن هستند. چون شرط معرفت قلبی، تطهیر قلب و روح از صفات پست و نا به هنجار است که پس از آن باید پلّه پلّه در تعالی روح و جان کوشید تا هر کسی به وسع معرفت خود- و نه دانش خود- به لذت فهم جهان برسد.

در پایان از باب تبّرک، برگ هایی از باغ همیشه سرسبز و شکوفای اندیشه ی عارفان بزرگ میهن فرهنگ پرورمان را به تماشا می گذارم. باشد که ما نیز با تغییر دیدگاه و نواندیشی که خود مستلزم نگاه تازه به هستی است به درک جدیدی از واقعیت ها و حقایق دنیای بیرون و جهان درونمان نایل آییم.

 تحمل عقاید مختلف و حتی آزارهای لفظی دیگران

روزی حضرت روح الله (عیسی ع ) می گذشت. ابلهی مزاحم او شد و از وی سخنی پرسید. عیسی از روی لطف جوابش باز داد و آن شخص نپذیرفت و آغاز عربده و دشنام نهاد. چندان که او نفرین می کرد، عیسی تحسین می نمود. عزیزی بدان جا رسید؛ گفت: « ای روح الله، چرا زبون این ناکس شده ای و هر چند او خشم می گیرد، تو لطف می فرمایی و با آن که او جور و جفا پیش می برد، تو مهر و وفا بیش می نمایی.» عیسی گفت: « ای رفیق، از او آن صفت می زاید و از من این صورت می آید. من از وی در غضب نمی شوم و او از من صاحب ادب می شود. من از سخن او جاهل نمی گردم و او از خلق و خوی من عاقل می گردد.»  اخلاق محسنی

عشق به انسانیت

هر که بدین خانقاه درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید که آن که بر درگاه حق به جان ارزد، در سرای بوالحسن نان از وی دریغ نیست. نوشته بر دریا،از میراث  ابولحسن خرقانی،تالیف محمدرضا شفیعی کدکنی

هم دردی با انسان ها

اگر از درِ ترکستان تا به درِ شام شخصی را پای در سنگ کوبد، آن پای بوالحسن است. و اگر دردی در دلی است آن دلِ بوالحسن است. همان ماخذ

مفهوم عشق

به صحرا شدم دیدم که عشق باریده بود، آن گونه که پای به برف فرو می رود پای من به عشق فرو می رفت. دفتر روشنایی، از میراث عرفانی بایزید بسطامی،  ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی

نهایت عشق

در عشق دو رکعت نماز است که وضوی آن درست نیاید الّا به خون.

رکعتان فی العشق لایصح وضوئهما اِلّا بالدّمتذکره الاولیا عطار نیشابوری

                                                                                                  باب ۷۲، ذکر حسین بن منصور حلاج

 

واژه باید خود باد      واژه باید خود باران باشد.                 سهراب سپهری                             

 

                      موسی خاوری