تعجب ندارد و از سال ۷۶ تا به امروز بارها این ترفند نخ‌نما‌شده تکرار شده است. در سال‌های ابتدایی اصلاحات که نیمه اول دهه ۷۰ بود جریان‌های سیاسی به دو بخش چپ و راست تقسیم می‌شدند که جریان راست تا سال ۷۶ بر ارکان قدرت تکیه زده بود و جریان چپ آن‌چنان قدرت مانوری در انتخابات‌ها نداشت. کمی بعد از آن بود که جریان‌های چپ و راست به اصلاح‌طلب و اصولگرا تغییر نام دادند که جریان نخست با توجه به فرصتی که برای بررسی ضعف‌های کشور در دورانی داشتند که در قدرت حضور نداشتند نام اصلاحگر یا اصلاح‌طلب را برای خود انتخاب کردند و جریانی دیگر معتقد به ثبات بر اصول بود و آن‌چنان میانه خوبی با تغییر در راستای اصلاح نداشت، بنابراین همواره رقابت و چالشی میان این دو جریان با دو هویت مختلف وجود داشته است. نمی‌توان ادعا کرد که جریانی عاری از تفکر هجمه به گروه مقابل بوده است، چرا که در جهان سیاست باید گاهی اوقات از مرزهای اخلاقی کمی فاصله گرفت، البته همگان اذعان دارند که این عبور از مرز در میان جریان اصلاحات کمتر از جریان اصولگرایی بوده است، البته زمانی شدت بی‌اخلاقی و هجمه به جریان رقیب در جریان اصولگرایی شدت پیدا کرد که آنها تبدیل به چند جریان شدند مانند اصولگرای سنتی که بیشتر شامل روحانیت و موتلفه می‌شد یا اصولگرای جدید که شامل چند حزب جدید همراه با احزاب با تجربه مانند جامعه اسلامی مهندسین بود. طیفی که بیشترین بی‌اخلاقی در آن ظهور و بروز پیدا کرد متشکل از اعضای دو جریان قبلی بودند که نمی‌توانستند در چارچوب رقابت سیاسی بدون تخریب به اهداف خود برسند، مانند جبهه پایداری!

القای دروغین خودزنی اصلاحات!

جریانات نزدیک به اردوگاه اصولگرایی که حیات آنها در تخریب رقیب یعنی اصلاح‌طلبان تعریف شده است هرگاه احساس کنند که قرار است تغییری در شرایط به نفع جریان اصلاحات داده شود چراغ اتاق تخریب خود را روشن می‌کنند و شروع به برنامه‌ریزی برای عدم تحقق این تصمیم می‌کنند. نکته جالب آنجاست که آنها اگرچه به اصول اصولگرایی پایبند نیستند، اما آن‌قدر هوش و ذکاوت ندارند که اصول تخریبی خود را به‌روز کنند، یعنی از همان شیوه‌هایی استفاده می‌کنند که در نیمه دهه ۷۰ از آن بهره می‌بردند که جز شایعه پراکنی نیست. زمانی که حجاریان ترور شد همین جریان بسیار تلاش کرد که وانمود کند این اقدام از سوی خود اصلاح‌طلبان صورت گرفته است! پس از آن هم برای پنهان کردن نقش خود در برخی اقدامات علیه جریان اصلاحات تلاش داشتند تا چنین القا کنند که اصلاح‌طلبان درصدد عبور از خود هستند! البته این جریان به‌اندازه‌ای در خود فرو رفته بود که حاضر به درک این واقعیت نبود که جامعه دیرزمانی است پی به مشی و رفتار این دلواپسان برده است.

داستان تازه شکاف میان اصلاحات و روحانی!

مخالفان جریان اصلاحات البته آن بخش بی‌اخلاقش، آن اندازه سرگرم برنامه‌ریزی‌های بی‌حاصل برای عدم موفقیت رقیب هستند که فرصت فکر کردن برای تخریب چهره‌های جدید جریان اصلاحات را ندارند و سال‌هاست که نام چند عضو باسابقه اصلاح‌طلب بر روی برگه‌ای نوشته شده که روی میز اتاق تخریب وجود دارد. سعید حجاریان، مصطفی تاجزاده و موسوی لاری سه شخصیتی هستند که دلواپسان در پروژه‌های تخریبی خود از آنها استفاده می‌کنند. نکته قابل تامل آنجاست که برخی اوقات از این نام‌ها در پرونده‌هایی استفاده می‌شود که کوچک‌ترین ارتباطی با آنها ندارد و همین شتابزدگی نشانه بی‌هویت بودن برنامه‌های آنهاست. اخیرا هم ساکنان اتاق تخریب که از نزدیک شدن روحانی به جریان اصلاحات هراس دارند داستان تازه‌ای نوشته‌اند. باز هم نام ۳ شخصیت اصلاح‌طلب در این داستان خیالی ذکر شده است. نوشته‌اند: «اخیرا آقایان حجاریان و موسوی لاری و تاجزاده و چند نفر دیگر از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب طی جلسه‌ای با رئیس دولت اصلاحات مباحثی در مورد دولت و رابطه اصلاحات و دولت و اینکه باید بازتعریف شود، مطرح کرده‌اند. رئیس دولت اصلاحات کلیت انتقادات این فعالان اصلاح‌طلب به دولت را می‌پذیرد و می‌گوید در خودمان باید این حرف‌ها را شفاف بزنیم و می‌گوید من هم دیگر امیدی به روحانی ندارم. وی تصریح می‌کند: «روحانی خطش را جدا کرده و خودش را به حاکمیت نزدیک کرده و حتی شنیدم قرار است باج‌هایی به اصولگرایان بدهد که آنها را آرام کند. با وجود قول و قراری که با ما داشت، هیچ استفاد‌ه‌ای از اصلاح‌طلب‌ها نکرده و نخواهد کرد. برخی افراد بی‌خاصیت اصلاح‌طلب درجه دوم و سوم را می‌برد می‌گذارد در جاهای غیر مهم، فقط هم برای آمار و ارقام که فردا اعلام کند چقدر اصلاح‌طلب هست و چقدر گروه‌های دیگر هستند، اما افرادی که مدنظر جریان اصلاحات هستند و ما معرفی کردیم را استفاده نمی‌کند.» رئیس دولت اصلاحات می‌افزاید: «الان وضعیت در اصلاحات طوری شده که کارگزاران شده بچه‌ خوب اصلاحات و ما شدیم بچه بد، چون فقط داریم نق می‌زنیم و دنبال قدرت و پست و مقام و اینها هستیم و این‌طور می‌گویند که چون ما را بازی ندادند، داریم نق می‌زنیم. من هم با نظر دوستان موافق هستم، باید آماده بشویم تدریجا و مرزبندی‌مان را با دولت شروع کنیم، اما از لایه‌های پایین شروع شود، ایام انتخابات مجلس باید شفاف‌تر بشود. من هم به مجلس آینده با این روندی که با دولت داریم هیچ امیدی ندارم. باید استارت بزنیم و جریان اصلاحات مستقل در انتخابات مجلس شرکت کند، اما موانع مهمی هم پیش رو داریم.» مطابق آنچه گفته شد نظر آقای خاتمی این است که اعتراض به دولت باید از لایه‌های پایین جامعه شروع شود. بزرگان اصلاحات وظیفه خود دانستند که به ملاقات رهبر جریان اصلاحات بروند و ما به عنوان حامیان اصلاحات وظیفه داریم به ملاقات بزرگان اصلاحات مانند آقایان حجاریان، موسوی لاری، عبدا… نوری، تاجزاده، سیدحسن خمینی، موسوی تبریزی برویم و راه‌های برون رفت از وضعیت فعلی را با آنها در میان بگذاریم.» در نهایت این پروژه هم مانند دیگر پروژه‌های این جریان ناکام خواهد ماند و آنها بار دیگر به اتاق تخریب پناه می‌برند.

آرمان